شمارهٔ ۵۶
ا ابوالحسن فراهانی
0
Altın Yaprak
خوشا روزی که یادی از من آواره می کردی
نبودی عاشق و بیچاره ای را چاره می کردی
نمی رفتی ز دنبال نظر رسوا نمی گشتی
اگر در عشق خود حال مرا نظاره می کردی
به این زودی گریبان گر به دست دل نمی دادی
چو یوسف جامه ای در نیکنامی پاره می کردی
جهان دار مکافات است می باید کشید اکنون
ستم هایی که بر عشاق محنت کاره می کردی
بگو تا چون ننالم سنگ نالیدی گر این جوری
که بر جان من مسکین کنی بر خاره می کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş