شمارهٔ ۹۴
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
خورشید را به سایه شب درنشانده اند
شب را به پاسبانی اختر نشانده اند
چیپور را ممالک فغفور داده اند
مهراج را به مسند خان برنشانده اند
تا خود چه دیده اند که چیپال هند را
ترکان به پادشاهی خاور نشانده اند
هم چون مگس به تنگ شکر برنشسته است
خالی که بر عقیق چو شکر نشانده اند
گویی که دانه ای به قمر برفشانده اند
یا مهره ای ز غالیه در خور نشانده اند
یا خازنان روضه رضوان بلال را
در باغ خلد بر لب کوثر نشانده اند
گفتم که خال هم چو سیه دانه تو را
بر قرص آفتاب چه در خور نشانده اند
گفتا به روم خسرو اقلیم زنگ را
گویی که بر نیابت قیصر نشانده اند
برخیز و باده نوش که مستان صبح خیز
آتش به آب دیده ساغر نشانده اند
خون جگر که بر رخ خواجو چکیده است
یاقوت پاره ای ست که در زر نشانده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş