شمارهٔ ۹۵
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
یا ماه شب چارده بر روی زمینست
در ابر سیه شعشعه ی بدر منیرست
یا در شکن کاکل او نور جبینست
آن ماه تمامست که بر گوشه بامست
یا شاه سپهرست که بر چرخ برینست
گویند که زیباست بغایت مه نخشب
لیکن نتوان گفت که زیباتر از اینست
آن لعل گهرپوش مگر چشمه ی نوشست
یا درج عقیقست که بر در ثمینست
هر چند نمک چون شکرت شور جهانیست
لیکن لب لعلت نمکی بس شکرینست
این نکهت مشکین نفس باد بهارست
یا چین سر زلف تو یا نافه ی چینست
بالای بلندت که ازو کار تو بالاست
بالاش نگویم که بلای دل و دینست
خواجو اگرش تیغ زنی روی نپیچد
زیرا که تو سلطانی و او ملک یمینست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş