قطعه شماره ۲۰
خ خالد نقشبندی
0
Altın Yaprak
از روم تا به هند گرفتیم جان به کف
بهر نثار مرقد شه بوعلی شرف
بر وی قسم به جان عزیز مبارزش
کاندر وفاش کرد جوانی خود تلف
هست این غلام را به درش حاجت عظیم
لطفی کنند و باز رهانندش از اسف
باشد در آستانش امید شفاعتی
در حضرتی که یافت ازو هند صد شرف
یمضی علی الصلاح من العمر مابقی
یاوی الی الفلاح من الذنب ماسلف
شاهی به چشم خشم به بحر اربنگرد گهی
بر روی آفتاب شمارد دو صد کلف
نسبت به اعتناش خزف بهتر از گهر
با قوت غناش گهر کمتر از خزف
در چشم اهل دیده مسماش همچو اسم
آیینه ایست عکس نمای شه نجف
خالد خموش هر چه تو گویی به طرز شعر
بی دولتان مبالغه دانندش و صلف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş