شمارهٔ ۱۵
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
هر خبر کز سرکشی گوید صبا
سرو قدت می رباید از هوا
سرو تا شد بنده نخل قدت
می برآید گرد باغ آزاد پا
زد بنفشه با خط سبز تو لاف
زان زبانش را کشیدند از قفا
دی به دشنامی سگ کوی توام
در چه کاری گفت گفتم در دعا
بر در دل دوش در می زد یکی
کیست پرسیدم غمت گفت آشنا
سایل اشک خیالی را ز روی
چند رانی نیست آخر روی ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş