شمارهٔ ۲۱۵
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
گرچه هردم سیل اشک ما به دریا می رود
خوشدلم از جانب او هرچه بر ما می رود
گفتمش ای دیده این گوهرفشانی تا به کی
گفت می رانیم در ایام او تا می رود
سرو قدا بر حذر باش و خرامان کم خرام
کز غمت فریاد مشتاقان به بالا می رود
باغبانا صحبت گل را غنیمت دان که او
بعد سالی آمده ست امروز و فردا می رود
با تو از هستی خیالی را سری مانده ست و بس
وآن هم از دست غمت یک روز در پا می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş