شمارهٔ ۲۲۰
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
گر قدح با لب میگون تو لافی دارد
زو نرنجی که به غایت دل صافی دارد
سینه از زخم فراق تو چنان شد نی را
که به هر جا که نهی دست شکافی دارد
چشم فتان تو پیوسته ز ابرو و مژه
صف کشیده ست و به عشاق مصافی دارد
محرم کوی تو محروم ز دیدار چراست
چون به گرد حرم کعبه طوافی دارد
گر کسی پیش خیالی کند اظهار سخن
هیچ کس را سخنی نیست که لافی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş