شمارهٔ ۳۱
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
اگر دیده در مهر و مه ناظر است
غرض چیست او را از این ظاهر است
از آن دم که از چشم من غایبی
حضوری ندارم خدا حاضر است
سر کوی شوقت عجب کعبه ای ست
که در وی دعا زاری زایر است
تو ای تنگ شکر به طوطی جان
چه گفتی که از تو بسی شاکر است
چه محتاج قتل خیالی به تیغ
به یک غمزه خود کار او آخر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş