شمارهٔ ۴۰
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
به قتل خسته دلان غمزه تو قانع نیست
وگرنه از طرف بنده هیچ مانع نیست
لبت چو دعوی خون کرد غمزه تیغ کشید
حدیث منطقیان بی دلیل قاطع نیست
ز خدمت سگ کوی تو راحتی دیدم
به مردمی که کریم اند رنج ضایع نیست
به سعی ما سحری دولتی طلوع نکرد
چه سود کوشش بیچارگان چو طالع نیست
اسیر دام سر زلف توست مرغ دلم
قسم به طایر گردون که غیر واقع نیست
ز جام دور خیالی می غرور منوش
که شربتی ست فرح بخش لیک نافع نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş