شمارهٔ ۶۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
شمع رویت را چراغ آسمان پروانه ای ست
قصه یوسف به عهد حسن تو افسانه ای ست
یاد لیلی گر کند مجنون به دور عارضت
دار معذورش بدین معنی که او دیوانه ای ست
خانه چشم مرا ز آن گریه آبی می زند
کز زوایای خیالات تو مهمانخانه ای ست
عشق می داند طریق آشنایی را که چیست
ورنه در راه هوای تو خرد بیگانه ای ست
لایق تو گرچه نبود کنج تاریک دلم
باری این گنج لطافت گوشه ویرانه ای ست
یاد کرد از تو خیالی گر نیازی آورد
پادشاها رد مکن ز آن رو که درویشانه ای ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş