شمارهٔ ۸
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
خطت چون از سواد شب رقم زد صفحه مه را
بر او دیدم به مشک تر نوشته بارک الله را
چو ببریدی سر زلفین را امید می دارم
که نزدیک است هنگام سحر شب های کوته را
مپرس از اهل صورت ماجرای عاشقی ای دل
کز این معنی وقوفی نیست جز دل های آگه را
اگرچه خویش را نرگس زاهل دید می دارد
چو نیکو بنگری او هم به کوری می رود ره را
خیالی دوش از آن معنی ز تسبیح تو دم می زد
که تعلیم سخن می کرد مرغان سحرگه را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş