شمارهٔ ۱۰
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
ای غمت یار بی نوایی ها
با من از دیرش آشنایی ها
از چراغ رخت به خانه چشم
در شب تیره روشنایی ها
گفت پای از رهت گریزانم
تا به کی این گریز پایی ها
سگ کویت به من نمود رقیب
بودش این هم ز خود نمایی ها
مفلسانیم مست و باده طلب
می کنیم از لبت گدایی ها
نه سمرقندیی نه زاهد چیست
خنکی ها و پارسایی ها
پاکبازی بشوی دست کمال
به می روشن از دغایی ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş