شمارهٔ ۳۰۴
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
آنها که لب چون شکرستان نو پابند
آن نقل همان در خور دندان نو پابند
زیر قدمت خاک شده جان عزیزست
هر گرد که بر گوشه دامان تو پابند
از چشمه حیوان نیوان بافت همه عمر
آن لطف که در چاه زنخدان پر پابند
آنجا که به خط سبز کنی خوان ملاحت
طاووس ملایک مگس خوان تو پابند
از خاک شهیدان گل رحمت شکنانه
مر غنچه که در سینه ز پیکان نو پابند
زینگونه که من بافتم آن لعل روان بخش
گر جوی بهشت است که جویان پر پابند
جنت طلبان هرچه بجویند ز طوبی
در قامت چون سرو خرامان تو بابند
گر خضر بقا چون خطت از آب بقا بافت
عشاق حبات از لب خندان نو پابند
بردی دل عشاق کمال از سخن خوب
خوبان عمل نه ز دیوان نو پابند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş