شمارهٔ ۴
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
ز بنده خسرو فخار اجازتی می خواست
که در غزل ببرم نام آن دلارا را
رقیب گفت زنم مشت و بشکنم زنخش
مزن به جان تو گفتم چنین زنخ ها را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş