شمارهٔ ۷۴۲
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
سالها شد که در تک و پوییم
تو بمانی عجب چه میجوییم
وقت آن شد که از حدیقة انس
گل و ریحان دوستی هوییم
وصف قد تو پیش ابروی تو
کج نشینیم و راست بر گوییم
شاکری هاست زآن دهان ما را
از تو راضی به یک سر موییم
سر فرو برده چون سر زلفت
حلقه حلقه به فکر آن روییم
خلق ریزند خون ما از رشک
گر بگوییمه کشته اوییم
بافتی شاهی دو کون کمال
نا بگفتیه گدای آن گوییم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş