شمارهٔ ۹۹۳
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
به کوی عشق باشی شیرمردی
اگر باشد به رویت گرد دردی
بروی مرد باشد گرد این درد
نخواندی این مثل گردی و مردی
خیالت گر نبودی مونس جان
دل بی کس تن تنها چه کردی
غذای عاشق مفلس غم آمد
اگر غم نیستی مسکین چه خوردی
دورنگی نیست ما را با تو الأ
همین بخت سیاه و روی زردی
درخت گل ندارد تاب سرما
نیارم زد برآن در آه سردی
کمال آن ها که فکر بکر دارند
قزون از صد غزل خوانند فردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş