بخش ۱ - باسم الملک الوهاب
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای داده به دل خزینه راز
عقل از تو شده خزینه پرداز
ای دیده گشای دوربینان
سرمایه ده تهی نشینان
ای تو به همین صفت سزاوار
نام تو گره گشای هر کار
ای جلوه گر بهار خندان
بینا کن چشم هوشمندان
ای جان به جسد فگنده ای تو
هرکس که به جز تو بنده تو
اندیشه بهر بلندی و پست
بگذشت و نزد به دامنت دست
پس در ره تو ز تیزهوشی
بیهوده بود سخن فروشی
آن به که زنیم سر خرد را
اقرار کنیم عجز خود را
با تو نه سخن رفیع سازیم
نادانی خود شفیع سازیم
داننده تویی بهر چه رازست
سازنده تویی بهر چه سازست
کاری که خرد صلاح آن جست
موقوف به کار سازی تست
قفل همه را کلید بر تو
پنهان همه پدید بر تو
لطف تو انیس مستمندان
قهر تو هلاک زورمندان
گر لطف کنی و گر کنی قهر
در هر دو بود ز مرحمت بهر
همواره در تو جای من باد
توفیق تو رهنمای من باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş