۱ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
این سوره مریم نود و هشت آیتست و نهصد و هشتاد و دو کلمه و سه هزار و هشتصد و دو حرف جمله بمکه فرو آمد مگر یک آیت و آن آیت سجده است بقول بعضی مفسران و بقول بعضی فخلف من بعدهم خلف تا آنجا که گفت و لا یظلمون شییا و گفته اند درین سوره دو آیت منسوخ است یکی و أنذرهم یوم الحسرة معنی نذارت بآیت سیف منسوخ گشت دیگر فلا تعجل علیهم این قدر از آیت منسوخست بآیت سیف و در فضلیت سوره ابی کعب روایت کرد از
مصطفی ص قال من قرأ سورة مریم اعطی من الاجر بعدد من صدق بزکریا و کذب به و بیحیی و مریم و عیسی و موسی و هارون و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسماعیل عشر حسنات و بعدد من دعا الله ولدا و بعدد من لم یدع له ولدا
بسم الله این باء بسم الله حرف الصاق است و الصاق را ملصق به در باید تا سخن تمام شود و محکم گردد نبینی که اگر کسی گوید بالقلم بالسکین سخن ناقص بود اما اگر گوید کتبت بالقلم قطعت بالسکین آن گه سخن تمام شود و ملصق به اینجا ضمیر است چنان که ابن عباس گفت معناه ابدأ بسم الله می گوید بنام خدا آغاز کنم در همه کار و بوی تبرک گیرم بهمه حال آن فراخ بخشایش بروزی دادن بر همه جانوران درین جهان و مهربان بر مؤمنان در آن جهان اگر کسی گوید باء بسم الله چرا بلند کنند و بدیگر جایها بلند نکنند جواب آنست که این در اصل چنان بوده که در اقرأ باسم ربک الف را از آن حذف کردند و طول آن بباء دادند تا دلیل بود بر حذف الف مذکران گویند این باء بلند کردند لانها صحبت اسم الله فطالت و ارتفعت اشار الی ان من صحب اسم المولی طال و ارتفع فی الدارین باء که با نام مولی صحبت کرد سر افراز با ها گشت مؤمن که همه عمر با نام مولی صحبت دارد چه عجب اگر سرافراز دو جهان گردد و اسم در اصل سمو بوده است این و او از آخر وی طرح کردند و الف در اول وی افزودند تمامی کلمه را تا بوی ابتدا کنند و اشتقاق آن از سمت است و سمت نشان است یعنی که اسم نشانی بود مسمی را و گفته اند اشتقاق اسم از سمو است و هو الارتفاع و العلو یعنی ان الاسم یعلو المسمی و الاسم ما علا و ظهر فصار علما للدلالة علی ما تحته من المعنی
اما اشتقاق نام الله بر قول بیشترین مفسران از اله الاهة است ای عبد عبادة و یقال تأله الرجل اذا تنسک و المعنی هو المستحق للعبادة و ذو العبادة الذی الیه توجه العباد و بها یقصد و قال ابو الهیثم الرازی الله اصله اله و قال الله عز و جل و ما کان معه من إله إذا لذهب کل إله بما خلق و لا یکون الها حتی یکون لعباده خالقا و رازقا و مدبرا و علیه مقتدرا فمن لم یکن کذلک فلیس بآله و ان عبد ظلما بل هو مخلوق و متعبد و یقال اصل اله ولاه فقلبت الواو الهمزة کما قالوا للوشاح اشاح و معنی الولاه ان الخلق یولهون الیه بحوایجهم و یتضرعون الیه فی ما ینوبهم و یفزعون الیه فی کل ما یصیبهم کما یوله کل طفل الی امه و از خاصیتهای نام الله یکی آنست که هر حرفی که از وی بیفکنی باقی که بماند تمام بود الف بیفکنی لله بماند تمام باشد و فایده دهد چنان که گفت لله ما فی السماوات و ما فی الأرض اگر لام اول بیفکنی له بماند تمام بود و معنی دهد کقوله تعالی له ملک السماوات و الأرض و اگر لام دوم بیفکنی هو بماند هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن
اما رحمن و رحیم هر دو مشتق اند از رحمة لکن رحمن رحمت و روزی و نعمت فایده دهد و رحیم رحمت و عفو و مغفرت فایده دهد و روزی و نعمت جداست و عفو و مغفرت جدا پس این تکرار بی فایده نیست و اشتقاق رحمت از رحم است یعنی کما ان الرحم تشتمل علی الجنین بالوقایة و الحمایة فکذلک الرحمة تشتمل علی العبد بالرعایة و الکفایة و گفته اند میان رحمن و رحیم فرق نیست از روی معنی چنان که گویند ندمان و ندیم و جمع میان هر دو تأکید راست چنان که گویند فلان جاد مجد
و در شأن نزول آیت تسمیت مفسران را دو قول است گروهی گفتند این آیت بسه نجم آمده و سبب آن بود که مصطفی ص پیش از وحی عادت داشت که باسمک اللهم
گفتی بر عادت عرب در جاهلیت چون آیت آمد که بسم الله مجراها و مرساها رسول خدا بفرمود تا بسم الله می نوشتند بعد از آن چون آیت آمد قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن بفرمود تا بسم الله الرحمن می نوشتند پس از آن چون آیت آمد إنه من سلیمان و إنه بسم الله الرحمن الرحیم
بفرمود تمام بنوشتند و گفتند بسم الله الرحمن الرحیم
قول دوم آنست که بیکبار از آسمان فرو آمد در بدو بعثت ابن عباس گفت جبرییل ع مصطفی ص را تلقین کرد بر کوه حرا و او را گفت بگوی بسم الله الرحمن الرحیم و این قصه در سوره علق گفته آید انشاء الله مذهب شافعی و اصحاب حدیث آنست که بسم الله الرحمن الرحیم در هر سر سورتی آیتی است از آن سوره جبرییل از آسمان فرو آورده و بر مصطفی ص خوانده و خبر درست است که ابن عباس گفت کان رسول الله ص لا یعرف ختم سورة حتی ینزل علیه بسم الله الرحمن الرحیم و در فضیلت آیت تسمیت آورده اند از مصطفی ص که گفت اگر آدمی و پری همه بهم آیند چهار هزار سال تا تفسیر و فضیلت آن بدانند چهار هزار سال بآخر برسد و از فضل آن و تفسیر آن عشری ندانسته باشند و هر که یک بار بصدق دل بگوید بسم الله الرحمن الرحیم الله تعالی بهر حرفی چهار هزار نیکی در دیوان وی باز کند و بنویسد و چهار هزار بدی از دیوان وی محو کند و چهار هزار درجه در بهشت بنام وی باز کند
قوله عز و جل کهیعص در بعضی تفسیرها آورده اند که رب العزة این حروف تهجی در اوایل سور بدان فرستاده است تا خلق را دلالت کند بر مدت بقاء اسلام یعنی که این حروف بحساب جمل بر گیرند بی تکرار چندان که بر آید روزگار اسلام و بقاء این امت چندان باشد و این مدت ششصد و نود و سه سالست چون این مدت بسر آید قیامت برخیزد و رستاخیز پدید آید و این قول بنزدیک اهل تحقیق ضعیف است از سه وجه یکی آنکه این دعوی علم قیامتست و علم قیامت نزدیک خلق نیست الله تعالی میگوید قل إنما علمها عند الله دیگر وجه آنست که عرب هرگز حساب جمل نشناخته اند و عادت ایشان نبوده یقول الله تعالی إنا جعلناه قرآنا عربیا
جایی دیگر گفت بلسان عربی مبین سه دیگر وجه آنست که رب العزة این حروف در اوایل سور مکرر باز گفته و ایشان این حساب نه مکرر بر گرفته و اگر مکرر کنند اضعاف آن باشد و بدانکه این حروف مقطعه در قرآن بر پنج وجه است وحدانی چون ص ق ن و ثنایی چون طه یس حم و ثلاثی چون الم الر طسم و رباعی چون المص المر و خماسی چون کهیعص و لحم عسق قومی گفتند نام سورتهااند و گفته اند نامهای قرآنند و گفته اند نامهای الله تعالی اند و لهذا روی عن علی انه کان یقول یا کهیعص اغفر لی
و کان یحلف بکهیعص امیر المؤمنین علی ع باین حروف سوگند یاد کرد از آن که اعتقاد داشت که این حروفها نامهای خدااند یا صفات وی و معلوم است که سوگند جز بنام و صفت الله بسته نشود و درست است از ابن عباس که گفت الکاف من کاف و الهاء من هاد و الیاء من حلیم و العین من علیم و الصاد من صادق و بروایتی دیگر از ابن عباس کبیر هاد امین عزیز صادق معنی آنست که خلق را بسنده کارست و ایشان را راه نما است بگفتار و کردار از ایشان دانا و در وعد و گفت خود راست گوی در صفت بزرگوار و در وعد استوار راست گوی و راست کار کلبی گفت کاف لخلقه هاد لعباده یده فوق ایدیهم عالم بتربیته صادق فی وعده مهم ها را کافی است و وعده را وافی و راه نمای بندگان و دل گشای ایشان بقدر از همه برتر بذات و صفات زور عالم باسرار بندگان و سازنده کار ایشان در دو جهان راست گوی و راست کار و راست دان
کهیعص کسایی و ابو بکر هاء و یاء هر دو بامالت خوانند ابو عمرو هاء بامالت خواند و یاء نه ابن عامر و حمزه یاء بامالت خوانند و هاء نه نافع هر دو بین الفتح و الکسر خواند علی مذهبه فی الامالة باقی همه به تفخیم خوانند بی امالت
ذکر رحمت خبر مبتداء محذوفست و در آیت تقدیم و تأخیر است ای هذا الذی نتلوه علیک ذکر ربک عبده زکریا برحمته باین قول رب فاعل ذکر است و عبده مفعول است می گوید این قصه که بر تو میخوانیم یاد کرد خداوند تو است بنده خود را زکریا برحمت خویش یعنی که برحمت خویش ذکر وی کرد و قصه وی گفت و روا باشد که تمامی سخن در إذ نادی ربه بود ای دعاء زکریا ربه کان من رحمة ربک و الهامه ایاه می گوید دعاء زکریا و اجابت که از حق یافت رحمتی بود که خداوند تو بر وی کرد و الهام که وی را داد انگه قصه در گرفت و گفت إذ نادی ربه ای دعا ربه فی محرابه نداء خفیا ای دعا سرا بر خواند خداوند خود را در سر بآوازی نه بلند بجای آورد که در دعا اخفاء سنت است فرموده و پسندیده الله تعالی است که می گوید ادعوا ربکم تضرعا و خفیة و پیغامبر ص گفته خیر الدعا الخفی و خیر الرزق ما یکفی
و خبر درستست که قومی دعا کردند بآواز بلند و پیغامبر ص گفت انکم لا تدعون اصم و لا غایبا انکم تدعون سمیعا قریبا
و گفته اند زکریا از بهر آن در سر دعا کرد از قوم خود پنهان داشته که از ایشان شرم داشت که گویند به پیرانه سر فرزند میخواهد از زنی نازاینده و گفته اند زکریا دانست که آواز بلند و آواز نرم بنزدیک حق سبحانه و تعالی یکسانست اما آواز نرم بخضوع و خشوع نزدیکترست و از ریا دورتر از آن نرم گفت آن گاه تفسیر دعا کرد و باز نمود که دعاء چه کرد و چه خواست قال رب و این آن گاه بود که در محراب پیش مریم در زمستان میوه تابستانی دید نه بوقت خویش گفت آن خداوند که قادرست که در زمستان میوه تابستانی دهد نه بوقت خویش قادرست که پیرانه سر فرزند دهد آن روز رغبت فرزند خواستن بوی پدید آمد بمحراب باز شد و نماز کرد و در الله تعالی زارید و در سر این دعا کرد رب إنی وهن العظم منی ای ضعف بدنی لکبر سنی بار خدایا تن من از پیری ضعیف گشت و استخوان من سست شد خص العظم بالذکر لانه اقوی ما فی الانسان و اذا وهن لا یرجی عود القوة الیه و گفته اند استخوان کنایتست از دندان شکا ذهاب اضراسه گفته اند زکریا آن وقت هفتاد و پنج ساله بود یقال وهن یهن و وهن یوهن وهنا و وهنا اذا ضعف و قیل وهن بمعنی وهی
و اشتعل الرأس شیبا رأس اینجا کنایتست از موی سر و محاسن چنان که در قصه موسی ع و برادر گفت أخذ برأس أخیه یعنی اخذ بشعر رأسه و لحیته و الاشتعال انتشار شعاع النار ای اشتعل فیه الشیب اشتعال شعاع النار این بر سبیل استعارت گفت چنان که شعلهای آتش در وقت التهاب متفرق شود و پیدا گردد هم چنان سپیدی پیری در موی سر و محاسن من پیدا گشت و منتشر شد شیبا نصب علی التمییز
و قال عطاء اول من شاب رأسه ابراهیم ع فقال یا رب ما هذا قال هذا الوقار قال رب زدنی وقارا
و لم أکن بدعایک رب شقیا ای کنت مستجاب الدعوة قبل الیوم سعیدا به غیر شقی فیه و السعادة ادراک الخیر و الشقاوة حرمانه و قیل معناه انا ممن دعاک مخلصا موحدا و من دعاک مخلصا موحدا لم یکن بعبادتک شقیا و قیل الدعاء مصدر یضاف مرة الی الداعی و مرة الی المدعو فاذا اضیف الی الداعی فالمعنی لم اکن بدعایی ایاک خایبا لانک وعدتنی الاجابة و إذا اضیف الی المدعو فالمعنی لم اکن بدعایک ایای و هدایتک لی و معونتک ایای شقیا
و إنی خفت الموالی من ورایی موالی اینجا عصبه اند چنان که در سورة النساء گفت و لکل جعلنا موالی یعنی العصبة و المولی الناصر و المولی الزوج و المولی کل من یلیک نسبه و کل من یلیک جانبه و المولی ما لا یفارقک قال الله تعالی مأواکم النار هی مولاکم و الله تعالی مولی الذین آمنوا ای ربهم و سیدهم و إنی خفت الموالی من ورایی می گوید من می ترسم از قرابات و عصبات خویش که بعد از وفات من شایستگی خلافت من ندارند و کار دین ضایع فرو گذارند و بنا خلفی ایشان علم و نبوت از خاندان ما بریده شود و زکریا این سخن از بهر آن می گفت که بنی اسراییل را دیده بود که تبدیل دین می کردند و انبیاء را می کشتند و در زمین فساد و تباه کاری می کردند ترسید که نیازادگان وی همان کنند و همان راه سپرند ازین جهت فرزندی خواست که شایسته نبوت و خلافت باشد و در شواذ خوانده اند و انی خفت الموالی من ورایی و این قراءت ضد قرءات اول است می گوید قل بنو عمی ای ماتوا و لم یبق لی ابن عم یرثنی النبوة من ورایی و کانت امرأتی عاقرا یعنی فیما مضی من الزمان کانت عاقرا لم تلد لی می گوید زن من همیشه عاقر بود که هیچ فرزند نیاورد در ضمن این سخن سؤال است یعنی که آن علت از وی زایل گردان تا بفرزند بار گیرد و گفته اند و کانت امرأتی این کون حال است یعنی که اکنون عاقر گشت از پیری
و العقر انقطاع الولادة
فهب لی من لدنک ولیا پس ببخش مرا از نزدیک خویش یاری یعنی فرزندی من لدنک یعنی من قدرتک و فضلک و این از بهر آن گفت که در معقول و عادت مستبعد بود فرزند از زکریا که او را هفتاد و پنج سال از عمر گذشته و زن وی عاقر بود و در چنین حال اگر فرزند آید بقدرت و فضل الله تعالی آید ولیا یعنی ابنا صالحا تقیا
یرثنی این وراثت نبوت است نه وراثت مال فان الانبیاء لا یورثون
قال النبی ص نحن معشر الانبیاء لا نورث ما ترکنا صدقة
و معنی وراثة النبوة ان تقوم مقامه فیها الا انها تنتقل الیه بالموت کما ینتقل المال یقال ورث فلان شرف ابیه اذا قام مقامه فیه و ذلک معنی
قوله ص العلماء ورثة الانبیاء
و معلوم ان العلم لا یورث کما یورث المال و انه لا یوصل الیه الا بکسب و جهد و توفیق و لکن معناه انهم قاموا مقام الانبیاء فی علمهم و حکمهم ابو عمرو و کسایی یرثنی و یرث بجزم خوانند و باقی برفع خوانند جزم بر جواب دعا و رفع بر نعت ولی بمعنی آنست که مرا فرزندی بخش که از من و از همه نژاد اولاد یعقوب میراث علم و نبوت و حکمت برد بیشترین مفسران گفتند این یعقوب بن اسحاق است پدر یوسف و زکریا از آل یعقوب بود از نژاد و فرزندان وی کلبی گفت این نه یعقوب بن اسحاق است بلکه یعقوب بن ماثان است برادر زکریا و اجعله رب رضیا ای مرضیا ترضاه انت و قیل راضیا بحکمک و قیل اجعله نبیا کما جعلت آبایه نبیا
یا زکریا ممدود و مقصور هر دو خوانده اند مقصور قراءت حمزه و کسایی و حفص است و ممدود قراءت باقی و اینجا اضمارست یعنی فاجیب یا زکریا دعاء وی اجابت کردند و گفتند یا زکریا إنا نبشرک بغلام اسمه یحیی لم نجعل له من قبل سمیا رب العزة در این آیت یحیی را دو تشریف داد که او را بدان دو تشریف گرامی کرد و بر وی منت نهاد یکی آنست که نام وی حق نهاد جل جلاله و با پدر و مادر نگذاشت دیگر آنست که او را نامی نهاد که پیش از وی در دنیا هیچکس را آن نام ننهاد و هو المعنی بقوله لم نجعل له من قبل سمیا ای لم نسم یحیی احدا قبله و روی عن ابن عباس انه قال لم نجعل له من قبل سمیا ای مثلا و شبها لانه لم یعص و لم یهم بمعصیة قط و به
قال النبی ص ما اذنب یحیی بن زکریا ذنبا و لا هم بامرأة
و قیل لم تلد العواقر مثله و قیل لم نجعل له ای لزکریا من قبل سمیا ای ولدا و العرب تسمی الولد سمیا
ذکره النقاش فی تفسیره و قیل معناه سمیناه قبل العلوق و قبل الولادة و لم تسم احدا قبله علی هذا الوجه و روی عن وهب قال نادی مناد من السماء ان یحیی بن زکریا سید من ولدت النساء و ان جرجیس سید الشهداء و سمی یحیی لانه یحیی به دین الله و قیل لان رحم امه حی به و قیل لان الله احیاه من بین مسنین فی حکم الولادة و قیل لانه استشهد و الشهداء احیاء پس چون فرشتگان او را بشارت دادند بفرزند گفت رب أنی یکون لی غلام و انا شیخ کبیر لم یولد لی و انا شاب قوی و امرأتی عاقر لم تلد فی حال شبابها خداوندا مرا فرزند چون بود و من مردی پیر بزاد در آمده و زن من نازاینده و در جوانی هرگز از ما هیچ فرزند نیامده این سخن نه بر سبیل استنکار و استبعاد گفت که وی از قدرت الله تعالی بعید میداشت که به پیری فرزند تواند داد لکن بر سبیل تعجب و تعظیم قدرت الله باز گفت و از بس که شادی بدل وی رسیده بود تعجیل کرد بشناخت کیفیت آن فرزند دادن و نشان و علامت آن در خواستن و گفته اند نیز که سیاق این سخن بر وجه استفهام است نه بر وجه استنکار میخواست تا بداند که این فرزند هم از این زن عاقر خواهد بود بر هیأت پیری ایشان خواهد بود یا ایشان را با حال جوانی بر دو فرزند دهد و قیل لما سمع نداء جبرییل بالبشارة وسوس الیه الشیطان انه لیس من الله و انما هو من الشیطان فذکر ذلک دفعا للوسوسة و قد بلغت من الکبر عتیا ای یبسا و انتهاء فی السن یقال عتا یعتو عتوا عتیا و عسی یعسو عسوا و عسیا اذا یبس شیبا و قیل معناه بلغت من الکبر حالة جف الماء فی صلبی قرأ حمزه و الکسایی و حفص عتیا بکسر العین و الباقون بالرفع و هما لغتان
قال کذلک ای قال جبریل کذلک انت و امرأتک شیخان کبیر ان علی هذه الحالة ترزقان الولد و لا تردان الی حالة الشباب جبریل ع گفت اکنون چنین است که شما را فرزند دهد در حال پیری و ضعیفی چنین که هستند قال ربک هو علی هین ای اعطاء الولد علی هذه الحالة منکما علی هین سهل لا یلحقنی فیه نصب و لا تعب و لا مشقة
و قیل تقدیره کذلک قال ربک یعنی کما قیل لک قال ربک هو علی هین یقال هان یهون هونا فهو هاین و هین و هین
و فی خبر المؤمنون هینون لینون
قرأ حمزه و الکسایی و قد خلقناک بالنون علی الجمع و الباقون بالتاء علی الوحده و المعنی واحد لان الفعل فیهما الله عز و جل لانه خالق کل شی ء یقول تعالی و قد خلقتک من قبل ای من قبل یحیی و لم تک اصلا فاوجدتک من العدم کذلک اقدر علی خلق الولد و انتما علی هذه الحالة لان الایجاد من العدم ابلغ فی القدرة من ایجاد الولد من الشیخین الکبیرین
قال رب اجعل لی آیة ای قال زکریا رب اجعل لی علامة اعرف بها حدوث الولد قبل الولادة فافرح به این باز سؤالی دیگر است که از شادی بشارت بیرون داد و گفت خداوندا مرا علامتی نمای بر حدوث و علوق این فرزند تا مر شادی افزاید و یقین که اجابت دعا کردی قال آیتک ألا تکلم الناس ای آیة ذلک ان لا تقدر علی مکالمة الناس ثلاث لیال مع ایامها سویا صحیحا سلیما من غیر بکم و لا خرس فتعلم بذلک ان الله وهب لک الولد و سویا نصب علی الحال و فیه تقدیم و تأخیر تقدیره الا تکلم الناس سویا ثلاث لیال و عن ابن عباس ثلاث لیال سویا ای ثلث لیال متتابعات جعله وصفا لثلاث در قرآن آیت برد و معنی آید یکی بمعنی عبرت چنان که در سوره المؤمنین گفت و جعلنا ابن مریم و أمه آیة ای عبرة و در سورة العنکبوت گفت و جعلناها آیة للعالمین ای عبرة للعالمین و در سورة القمر گفت و لقد ترکناها آیة فهل من مدکر ای عبرة و در سورة النحل گفت إن فی ذلک لآیة لقوم یتفکرون ای لعبرة دیگر بمعنی علامتست چنان که درین سوره گفت رب اجعل لی آیة قال آیتک ألا تکلم الناس و در سورة یس گفت و آیة لهم أنا حملنا ذریتهم و آیة لهم اللیل نسلخ منه النهار یعنی و علامة لهم و در سورة الروم گفت و من آیاته ای و من علامات الرب انه واحد أن خلقکم من تراب و امثال این در قرآن بسیارست
فخرج علی قومه من المحراب ای فخرج فی تلک الایام التی اراه الله تعالی فیها تلک الایة من المحراب ای من المصلی و قیل نزل من الغرفة و المحراب اشرف موضع فی البیت و قوله علی قومه یدل علی انه اشرف علیهم فأوحی إلیهم
الوحی فی کلام العرب الاعلام کلاما کان او ایماء و کتابة و هو فی قصة النحل الهام یقال وحی و اوحی اذا اشار بحاجب أو ید أن سبحوا بکرة و عشیا فی ذکر البکرة دلیل علی ان اللیالی کانت مع الایام و السبحة الصلاة النافلة و البکرة اول النهار یقال بکر و بکر و ابتکر و العشی ما بعد قایم الظهیرة و فی الایة تقدیم و تأخیر تقدیره فخرج علی قومه من المحراب بکرة و عشیا فی اللیالی الثلاث فاشار الیهم ان صلوا زکریا را عادت بود که هر روز بامداد و شبانگاه قوم خود را پند دادی و ایشان را بتسبیح و نماز و تهلیل فرمودی تا در هر دو طرف روز ایشان را بر طاعت و عبادت و ذکر الله تعالی داشتی پس در این سه روز که او را از سخن گفتن باز داشتند با مردم هم چنان بر عادت بامداد و شبانگاه همی آمد و باشارت همی نمود که بر سر ذکر و تسبیح و نماز خود باشید و گفته اند که وحی اینجا بمعنی کتابت است ای کتب لهم فی کتاب و قیل علی الارض مفسران را خلافست که سخن ناگفتن زکریا با مردم بر چه وجه بود
قومی گفتند بر سخن گفتن توانا بود اما نمی گفت از بهر آنکه او را نهی کرده بودند از آن و می خواستند که آن سه روز بکلیت با عبادت الله تعالی پردازد و دلیل بر این قول آنست که زبور می خواند و تهلیل و تسبیح می کرد و بوی خطاب آمد و اذکر ربک کثیرا و سبح بالعشی و الإبکار و قومی گفتند سخن با مردم نمی توانست گفت که زبان وی دربسته بودند بعقوبت آن که بعد از مشافهه فریشتگان سؤال کرد و آیت خواست
یا یحیی خذ الکتاب بقوة قال کعب الاحبار کان یحیی بن زکریا نبیا حسن الصورة و الوجه لین الجناح قلیل الشعر قصیر الاصابع طویل الانف مقرون الحاجبین رقیق الصوت کثیر العبادة قویا فی طاعة الله عز و جل و کان قد ساد الناس فی عبادة ربه و طاعته
روی ابو هریره قال سمعت رسول الله ص یقول کل ابن آدم یلقی الله عز و جل بذنب قد أذنبه یعذبه علیه ان شاء او یرحمه الا یحیی بن زکریا
فانه کان سیدا و حصورا و نبیا من الصالحین
خذ الکتاب بقوة در قرآن قوة بر پنج وجه آید یکی بمعنی عدد چنان که در سورة هود گفت و یزدکم قوة إلی قوتکم ای عددا الی عددکم همانست که در سورة الکهف گفت فأعینونی بقوة ای بعدد من الرجال و در سورة النمل گفت نحن أولوا قوة ای عدد کثیر وجه دوم قوة بمعنی بطش است چنان که در سورة المصابیح گفت من أشد منا قوة یعنی بطشا و در سورة هود گفت لو أن لی بکم قوة ای بطشا وجه سوم قوة بمعنی شدت است چنان که در سورة هود گفت إن ربک هو القوی العزیز ای الشدید الذی لا یضعف جای دیگر گفت یرزق من یشاء و هو القوی العزیز و در سورة القصص گفت لتنوأ بالعصبة أولی القوة یعنی اولی الشدة وجه چهارم قوة بمعنی سلاح و رمی چنان که در سورة الانفال گفت و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة یعنی السلاح و الرمی وجه پنجم قوة بمعنی جد و مواظبت است چنان که در سورة البقرة و در سورة الاعراف گفت خذوا ما آتیناکم بقوة یعنی خذوا ما فی التوراة بالجد و المواظبة علیه همانست که درین سورة گفت یا یحیی خذ الکتاب بقوة ای بالجد و المواظبة علیه خذ الکتاب بقوة هاهنا التوریة و قیل الوحی و الدین و الحکم
قال رسول الله ص للذین تحاکما الیه فی حد الزنا نعم اقضی بینکما بکتاب الله ثم امر بالرجم و لیس فی القرآن ذکر الرجم و لکن فی القرآن تولیة الرسول و حکم رسول الله ص و منه قوله تعالی ثم أورثنا الکتاب یعنی الدین و الحکم و کذلک قوله ورثوا الکتاب
یحیی زکریا پیغامبری بود مرسل به بنی اسراییل هفت ساله بود که او را نبوت دادند و بوی وحی آمد بر انجمن بنی اسراییل بییستاد و ایشان را بر پنج چیز دعوت کرد بر توحید و بر نماز و بر روزه و بر صدقه و بر ذکر خدای عز و جل در خبرست که کودکان با وی گفتند اذهب بنا نلعب فقال ما للعب خلقت
اینست که رب العالمین گفت و آتیناه الحکم صبیا در کودکی او را دین و حکمت و نبوت دادیم الحکم و الحکمة واحد کالقل و القلة و قیل الحکم الفهم بکتاب الله و الحکمة الاصابة بالرأی و وضع الاشیاء موضعها و قال ابن عباس من قرأ القرآن قبل ان یحتلم فهو ممن اوتی الحکم صبیا
و روی ان الله عز و جل اوحی الی یحیی بن زکریا یا یحیی اذا والیت عبدی انبتت الحکمة فی صدره لم یسکن الی غیری و کیف یسکن و انا جلیسه یا یحیی اذا والیت عبدی انیتت الحکمة فی صدره فنبت الاصل فی القلب و نطق الفرع باللسان
و حنانا من لدنا یعنی و اعطیناه مع الحکمة رحمة و عطفا من عندنا و قیل معناه جعلناه رحیما علی الخلق یدعوهم الی الهدی و یعلمهم العلم الحنان العطف و الشفقة مشتق من حن الیه حنینا اذا مالت الیه نفسه حتی اظهر الجزع من انقطاع رؤیته عنه و اشتیاقه الیه و الحنان المترحم و المنان المعتق قال الشاعر حنانک ذا الحنان ای ارحم یا رحیم و قد یثنی فی الدعاء کقول طرفة
ابا منذر افنیت فاستبق بعضنا
حنانیک بعض الشراهون من بعض
کانه قال تحنن مرة بعد اخری و مثله فی التثنیة لبیک و سعدیک ای اقامة بامرک بعد اقامة و اسعادا لک بعد اسعاد
و زکاة ای اعطیناه طهارة و صلاحا فلم یعمل بذنب قال الکلبی صدقة تصدق الله بها علی ابویه و قیل برکة و نماء و نصب حنانا و زکاة عطفا علی الحکم و قیل نصب علی المفعول له و الواو زایدة و کان تقیا مسلما مخلصا مطیعا
و برا بوالدیه ای بارا بهما یتعطف و لا یخالفهم و در شواذ خوانده اند بکسر باء معطوفا علی قوله و آتیناه الحکم و حنانا و زکاة و برا بوالدیه و البر الحب و قیل الاسراع الی الطاعة و المبالغة فی الخدمة و لم یکن جبارا عصیا الجبار الذاهب فی نفسه العاتی فی فعله الغلیظ علی غیره و قیل الجبار الذی یقتل و یصرب علی الغضب و العاصی و العصی واحد و العصی فی المعنی اکثر و ابلغ
و سلام علیه یوم ولد ای سلام له منا حین ولد این ثناییست که الله تعالی بر یحیی زکریا کرد و کرامتی که او را بدان مخصوص کرد و او را در زینهار و پناه خود گرفت در سه جایگاه بسه وقت یکی بوقت زادن او را نگاه داشت از همز و طعن شیطان دیگر بوقت وفات از هول مطلع و ضغطه قبر سدیگر روز قیامت از فزع اکبر قال سفیان بن عیینه اوحش ما یکون المرء فی ثلاثة مواطن یوم ولد فیری نفسه خارجا مما کان فیه
و یوم یموت فیری قوما لم یکن عاینهم و احکاما لیس له عهد و یوم یبعث فیری نفسه فی هول عظیم فخص الله یحیی بن زکریا بالکرامة و السلام و السلامة فی المواطن
الثلاثة
و گفته اند یحیی و عیسی بهم رسیدند یحیی گفت ای عیسی از بهر من آمرزش خواه از حق جل جلاله که تو از من بهی عیسی گفت لا بل تو از من بهی آمرزش خواه از حق جل جلاله تو از بهر من نه بینی که رب العزه بر تو ثنا کرد و من بر خود ثنا کردم من خود را گفتم و السلام علی یوم ولدت و یوم أموت و یوم أبعث حیا و رب العزة از بهر تو گفت و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş