شمارهٔ ۱۰۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را
مرا تو عیدی و از انتظار تو امشب
به دیده آب نبود این دو طفل گریان را
قدم به تهنیت عید رنجه فرمودی
اگر نه من کنم اظهار درد پنهان را
دولب مبند یک امشب به روی من مست
شکر فروش به شبهای عید دکان را
اگر سخن نکنی گوش کن که می گوید
ز دل خسته جان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş