شمارهٔ ۱۰۸
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
بر دفتر طاعت رقمی رانده گنه را
افگند دل ما همه در چاه زنخدان
وانگاه بپوشید به سبزه سر چه را
هر چند که زلف تو سپاهیست جهانگیر
هر روز پریشان نتوان کرد سپه را
پیراهن یک شهر ز دست تو قبا شد
یک بار چنین کج منه ای شوخ کله را
خسرو نگرفت از تب عشق تو قراری
چه جای قرارست در آتشکده که را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş