شمارهٔ ۱۱۱۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
آراست همه عرصه آفاق به زیور
در برج شرف آمدن شمس منور
بیرون زده گلهای رخ ساده جوانان
کایند به نظاره شهزاده کشور
بر سبزه گل لعل تو دانی چه چکیده ست
بر سینه طاوس مگر خون کبوتر
خونابه چکانید ز چشم تر عشاق
بلبل که کشیده زنوار زهره ز اختر
بر لاله تر کوفت صبا پای بر آتش
با مطرب و با مرغ چمن شد چو نواگر
غنچه ست دهن گرد گرفته ز پی آنک
بوسد کف پاهای نگاران سمن بر
آن طرفه بهاری که زمین پر گل و زر شد
زان ره که در آمد علم خان مظفر
شهزاده خضر خان که به تایید الهی
خضری ست پدید آمده از صلب سکندر
نبود عجب ار محو کند حکم فنا را
آثار چنین عمر که خضری ست مصور
مدح تو ز خسرو به فلک رفت و عطارد
بر تخته خورشید نگر می کند از بر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş