شمارهٔ ۱۱۱۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گشادی چشم خواب آلود را باز
در فتنه به عالم کرده ای باز
به دور ماه رویت زلف شبرو
پریشان کاری اکنون کرد آغاز
خط سبزت اگر نه خضر وقت است
چرا شد با لب جان بخش دمساز
به بستان گر روی در سجده آید
به پیش قامتت سرو سرافراز
ربودی دل ز من وانگه سپردی
به دست طره دلدوز غماز
چه جای جان که بر دل می زند تیر
چو گردد ترک چشمت ناوک انداز
اگر ندهی به عمری کام خسرو
روا باشد به غیر او مپرداز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş