شمارهٔ ۱۱۱۷
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
گر هیچ به کوی ما کنی رای
بر خانه ی چشم ما فرود آی
گرچه نبود چو من گدا را
در خورد نزول پادشا جای
زان روی که خانه خانه ی تست
زنهار مضایقت مفرمای
تا پیش کشی کنیم حالی
از حقه ی دیده ی گهرزای
پروای کسی دگر ندارم
از توبه خودم کدام پروای
دریاب که شد ز دست کارم
آخر گذری کن از سر پای
ای سرو روان به موسم گل
روزی به طواف باغ ما آی
هم بلبل را چو من در آشوب
هم باغ به روی خود بیارای
گو باد نزاری و به زاری
آیا بود این سعادتم وای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş