شمارهٔ ۱۳۱۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
با من که خواهد آمدن بر جان سپردن می روم
من می روم تا بنگرم چند است کشته بر درش
خود را میان کشتگان بهر شمردن می روم
چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تومن
زین غصه سوی میکده خونابه خوردن می روم
میدان وصلت ای پسر جان می دهند گو می برند
من نیز از سر خاستم چون گوی بردن می روم
بر کشتن خسرو مگر دارد شه من آرزو
جان بر کف اکنون بر درش من بهر مردن می روم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş