شمارهٔ ۱۳۱۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
می خواست چشمم سوی او از چه دگر سو رو کنم
گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکت
این چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم
در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرا
رو سوی من کن یک زمان تا کار خود یکسو کنم
پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرا
من خود سگم گر فی المثل شیرم ز غم پهلو کنم
بیماریی دارم نهان زان نرگس جادوی تو
دردم زیادت می شود هر چند می دارو کنم
چون نگذارند زلف تو بویی به جانش جا کنم
هر جا که زلفت بگذرد خاک زمین را بو کنم
خسرو همه تن موی شد در آرزوی روی تو
یک مویت از سر کم شود این را به جای او کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş