شمارهٔ ۱۳۱۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم
چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خون
زان رو به نوک هر مژه صد گوهر مکنون کشم
چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظر
بادا به جانم تا ابد از دل اگر بیرون کشم
گفتی که چشم از لعل من بردار و بر رویم فگن
چشمم به خون پرورده است در دامنش از خون کشم
خواهد که روی زرد را خسرو بسازد یار سرخ
گریان به یاد آن لبان جام می گلگون کشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş