شمارهٔ ۱۳۳۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
منزل عشقت که من پوشیده در جان می کنم
رخ گواهی می دهد هرچند پنهان می کنم
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست
کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می کنم
توشه جانم گران گشت از برای آن جهان
بس که غم هایت ذخیره از پی آن می کنم
گفتیم خاک درم بهر چه می داری به چشم
گریه چشمم را جراحت کرد درمان می کنم
دیده ببرید این زمان از دیدن غم های تو
هرکجا شینم دل خلقی پریشان می کنم
غمزه می زد گفتمش چون عاشقان جان می کنند
چیست آن گفتا برایشان مردن آسان می کنم
ای که دل ها می ستد از خلق گفتم این چراست
گفت در بازار غم نرخ دل ارزان می کنم
جان و دل دادم خیالش را کجا ماند به جا
خسروا چون دزد بر کالا نگهبان می کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş