شمارهٔ ۱۴۴
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
مرا در آرزویت غم ندیم است
به تو گر نیست روشن حق علیم است
به خاک پای تو خوردیم سوگند
از آن معنی که سوگندی عظیم است
چو دل با ابرویت پیوسته بودم
از آن بیچاره مسکین دل دو نیم است
چه دریاهای خون دارم به دل من
یقین در جان من در یتیم است
بدان رو عشق می ورزم دگر فاش
مرا از طعنه مردم چه بیم است
اگر اشکم به هر سویی روان است
ولی دل بر سر کویت مقیم است
چو غنچه باش خسرو در جگر خون
اگر مقصودت از زلفش نسیم است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş