شمارهٔ ۱۴۸۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گذشت آن که من صبر و دین داشتم
تو گویی نه آن و نه این داشتم
همی رفت و پابوس زهره نبود
هم از دور رو بر زمین داشتم
بدیدم در آن پایه زندگی
که من مردن خود یقین داشتم
رقیبش ز ننگم نگشت ار نه من
سر و تیغ در آستین داشتم
به یادش ز خورشید می سوختم
همین سایه ای همنشین داشتم
مسوز از گمان صبوریم ازآنک
نماند آن که من پیش ازین داشتم
فتادم به چاه زنخ گر چه من
چو خسرو دلی دوربین داشتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş