شمارهٔ ۱۵۲۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
خوش آمد با توام دیدار کردن
نظر در روی چون گلنار کردن
کشیدن باده بر روی تو وانگاه
تماشای گل و گلزار کردن
چه خوش باشد ترا از خواب مستی
به زخم بوسه ها بیدار کردن
ز من در پیش تو کاری نیابد
به جز نظاره دیدار کردن
نیارم از لبت دل را جدا کرد
که نتوان خون ز خون بیزار کردن
به جرم عشق اگر خونم بریزند
نخواهم هرگز استغفار کردن
به شمشیری نگردم منکر از عشق
ز تو کشتن ز من اقرار کردن
مگو خسرو که اینها گفتنی نیست
نمی شاید سخن بسیار کردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş