شمارهٔ ۱۶۵۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
من اینجا و دل گمره در آن کو
از آن گمگشته مسکین نشان کو
مگو ای پندگو بی او بزی خوش
خوشم گر زنده مانم لیک جان کو
مرا گویی که رو با صابری ساز
تو خود می گویی اما گو که آن کو
به دل گویم که غم ها خواهمش گفت
چو او پیش نظر آید زبان کو
بپرس این ناتوان را پیش تر زانک
بپرسی خلق را کان ناتوان کو
پس از مردن دعای تربت من
بسندست آنکه گویی گو فلان کو
به گستاخی حدیث بوسه گفتم
به خنده گفت کای خسرو دهان کو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş