شمارهٔ ۱۷۹۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای باد حدیث دلم آنجاش بگویی
در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی
از هر نمط آنجا سخنی درفگنی پس
زانگونه که دانی سخن ماش بگویی
از غمزه او هست همه شهر به فریاد
آهسته بدان غمزه رعناش بگویی
با دامن پر خون چو به بازار فتادم
حال من تر دامن ترساش بگویی
گستاخی بوسه نکنم لیک پیامی
از هر لب من با کف هر پاش بگویی
گفتی که کشد دردت از نام تو گویم
ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی
داد داده اویم اگر امروز دهم جان
فردا خبری از پی فرداش بگویی
چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد
این چاش مخوانی و همانجاش بگویی
هر چند دل خسرو ازو سوخت نخواهم
کش هیچ ملامت کنی اماش بگویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş