شمارهٔ ۱۸۴۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
می به جام ار چه زخون من مسکین داری
نوش بادت که شکرخنده شیرین داری
دو حیات است ز یک خنده تو عاشق را
زانکه در حقه یک خنده دو پروین داری
زان لب ساده گرم بوسه ببخشی کم ازآنک
نظری جانب این گریه رنگین داری
پیش صوفی گذرو گریه خونین فرمای
تا به خون دست بشوید دلش از دین داری
نگری در من و چون من نگرم برشکنی
این چه فتنه ست که بهر من مسکین داری
خار در بستر تنهاییم افگند فراق
زان چه سودم که تو آن بر گل و نسرین داری
همه را زنده کنی و بکشی خسرو را
جان من این چه طریق است و چه آیین داری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş