شمارهٔ ۱۸۷۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
خوناب غیرتم به لب جام او بگوی
جان بو که خوش برآیدم امروز پیش او
چیزی دگر مگوی همین نام او بگوی
بستان دعای سوخته ای وز لبش مرا
آلوده کرشمه دشنام او بگوی
یار است یا خیال نمی دانم اینقدر
آن کیست در طواف بر آن بام او بگوی
شبها منم ز غمزه او غرق خون ناب
این ماجرا به نرگس خودکام او بگوی
پیغام داد کز سر تیغت سر افگنم
حاجت به تیغ نیست به پیغام او بگوی
وامی ست جان خسرو از آن روی همچو مه
گر ممکن است بر رخ گلفام او بگوی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş