شمارهٔ ۱۸۹۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای باد صبح گاهی خه از کدام سویی
وی بوی مهربانی وه از کدام بویی
گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد
تعویذ جانت سازم ای آیت نکویی
پنهان مشو ز دلها آتش زن آشکارا
هر روز گرم تر کن بازار خوبرویی
خونها ز دیده سویت رفت و شبی نگفتی
کای آب آشنایی تو از کدام جویی
تو مست همچو غنچه دل در خیال حسنت
گلبرگ من نگویی تو در کدام بویی
با آن که کشته گشتم از خنجر جفایت
بوی وفات آید گر خاک من بگویی
ای باد من نیارم گفتن که پاش بوسی
لیکن سلام چشمم با خاک در بگویی
چندم ز گریه بگویی ای پندگو که بازآ
پیکان درون سینه خون از برون چه شویی
شب قصه های خسرو پیش که گویم ای جان
با تو نگویم ای دل زیرا که زان اویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş