شمارهٔ ۱۹۲۴
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
صبا زلف ترا گر دم ندادی
گره بر کار من محکم ندادی
ور از درد دل ما بودی آگاه
مشاطه گیسویت را خم ندادی
وگر در عقل گنجیدی خیالش
ورق بر دست نامحرم ندادی
حکیم ار عشق دانستی خرد را
نشان سوی بنی آدم ندادی
وگر عاشق به دست خویش بودی
عنان دل به دست غم ندادی
وگر جاوید بودی ملک مقصود
سلیمان دیو را خاتم ندادی
صبا هم دوزخی دانست ما را
وگرنه سوز ما را دم ندادی
ستد جان و جوانی داد ما را
چه می کردم اگر آن هم ندادی
خلاصی دیدی ار خسرو ز زلفش
گره ها را ز گریه نم ندادی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş