شمارهٔ ۱۹۴۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
کسی ستم روزگار بر من زار آمدی
یار ز دستم برفت کار ز دستم نماند
کار به دست است اگر دست به یار آمدی
دست من آنگه که گشت از سر زلفش جدا
کاش که پای حیات بر دم مار آمدی
صبر و دل از من برفت قدر ندانستمش
از پی این روزگار این دو به کار آمدی
از پس سالی مگر روی نماید چو گل
غنچه که بسته قبا باد سواد آمدی
خسرو از آن یک کنار جان به میان ریختی
آنکه برفت از میان گر به کنار آمدی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş