شمارهٔ ۱۹۶۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
صبا آمد ولی بویی ازان گلزار بایستی
چه سود از بوی گل ما را نسیم یار بایستی
رخش در جلوه نازست و من از گریه نابینا
دریغا دیده های بخت من بیدار بایستی
شبانگاهم که چون بی رحمتان می کشت هجرانش
شفاعت خواه من آن لعل شکربار بایستی
چه سودم زانکه در کشتن رسد خلقی به نظاره
نگاهی سوی من زان نرگس بیمار بایستی
شراب عشق خوردم نیست کس کارد به سامانم
دلم گر مست شد باری خرد هشیار بایستی
در آن ساعت که سرو تو من اندر بوستان دیدم
اگر در چشم من گل نیست باری خار بایستی
ز خوبی هر چه باید نازنینان را همه داری
ولیکن از وفا خالی بر آن رخسار بایستی
سگان در کوی او شبگرد و خسرو را درو ره نی
طفیل آن سگان باری مرا هم بار بایستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş