شمارهٔ ۱۹۷۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
نبد او تیر غم افگارتر از من دگری
بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند
نیک بنمای وفادارتر از من دگری
وه که آن روی به جز من دگری را منمای
تا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری
شرمسارم ز گران جانی خود زانکه نماند
بر سر کوی تو بسیارتر از من دگری
محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوست
نکشد این همه دشوارتر از من دگری
کاروان رفت و مرا بار بلایی در دل
چون روم نیست گران بارتر از من دگری
ساقیا برگذر از من که به خواب اجلم
باز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری
خسروم بهر بتان کوی به کو سرگردان
در جهان نبود بیکارتر از من دگری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş