شمارهٔ ۱۹۹۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
نمود روی به من بعد مدتی یاری
کنون زبون خیالات غمزه های توام
میان مجلس مستان چنانکه هشیاری
تو یوسفی و من از نقد جان خریدارت
بیا بگو که نیابی چو من خریداری
اگر چه حسن تو از آفتاب اندک نیست
ولی ز حسن تو اندک ترست بسیاری
اگر چه بار جفای تو هر کسی نکشد
من ضعیف جفاکش همه کشم باری
هزار طعنه چه گویی که از سرم برخیز
کس این سخن نکند خاصه با تو چون یاری
جفا کنی وز من عذرخواهی از شوخی
چه می کنی و چه می خواهی از گرفتاری
زبان باین قدری رنجه دار بر خسرو
که گر بگویدت آن منی بگو آری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş