شمارهٔ ۵۱۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گر چشم من از صورت تو دور نباشد
دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد
مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه
سوزنده کسی بر من مهجور نباشد
آن دیده چه آید که به روی تو نیاید
آن چشم چه بیند که در او نور نباشد
صد رنگ برانگیخت ز خون دل خسرو
نقش تو که در خامه شاپور نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş