شمارهٔ ۵۲۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
دلبستگی از سنبل پرتاب تو دارد
شبها همه بیدار بود مردم چشمم
تا چشم بر آن نرگس پر خواب تو دارد
چون دفتر گل باز کند مرغ سحر خوان
شرح شکن طره پرتاب تو دارد
مسکین چه کند بر گل صد برگ نیازی
گر دست دگر نی همه از ناب تو دارد
در عشق نماز آنکه درو نیست نیازی
سر بر خط ابروی چو محراب تو دارد
خورشید جهانتابی و من ذره خاکی
هر ذره سرگشته کجا تاب تو دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş