شمارهٔ ۵۸۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای همنفسان که پیش یارید
این شکر چرا نمی گذارید
ما را مکشید چون غریبان
هر چند شما ازین دیارید
جان خواهم داد زیر پایش
امروز مرا به من گذارید
گر می کشدم فدای اویم
زنهار به روی او میارید
بر دوست برید جان و عقلم
کالا همه خصم را سپارید
ای دیده و دل اگر بگریید
شاید که شما گناهکارید
ای محنت و غم سگ شمایم
کز دوست مرا به یادگارید
ای طایفه ای که دردتان نیست
هیهات که در کدام کارید
گر در دل تان غمی نگنجد
بر سینه خسروش گمارید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş