شمارهٔ ۷۴۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد
آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان
شرم بادش ز خود آن دم که یقین پیش آمد
در خم تست و سر زلف تو ار جان طلبند
زیر هر سلسله چاه کمین پیش آید
طلب روی تو کردم شب زلف آمد پیش
آفت کفر بلی در ره دین پیش آید
طعنه زد عشق تو بر دل که مرو از این راه
این مثل را که ازان بگذری این پیش آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş