شمارهٔ ۸۰۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود
دی که همی دید روی آینه از صورتش
اصل درون دلم نسخه در آیینه بود
دیدمی امروز باز تا بزیم بینمش
زنده امروز خود زنده پارینه بود
مفلس دین و صلاح می روم از دهر ازانک
دزد به تاراج برد هر چه به گنجینه بود
شب که به خنده زدی بر جگر من نمک
قابل مرهم نماند داغ که بر سینه بود
دولت خسرو که عشق در پی جانش نشست
گوهر افزون بلا نرخ بلورینه بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş