شمارهٔ ۹۱۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد
به خون کیست که آن نازنین برون آمد
خدای مهر مسلمانیش کند روزی
که باز کافر من از کمین برون آمد
چه آفت است که باز آن سوار پیدا کرد
کدام سرو ز بالای زین برون آمد
صدای لعل سمندش به خاکیان برسید
نفیر گمشدگان از زمین برون آمد
به شهر دی که در آمد برای دیده بد
هزار دست دعا ز آستین برون آمد
کلیسیای مغانم نشان دهید کجاست
که باز این دل کافر ز دین برون آمد
دکان ناز دو سه روز جان من برچین
که جان حسن فروشان چنین برون آمد
دلم ز پرده برون اوفتاد از پی چشم
چنان دلی چه کنم چون چنین برون آمد
هزار درد کهن تازه کرد بر عاشق
ز بس که ناله خسرو حزین برون آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş