شمارهٔ ۹۱۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ای
ور خوش بود مستوریت ما را چه رسوا کرده ای
مومن برهمن می کند نیرنگ سازی های تو
رخ در نقاب افکنده ای عشق آشکارا کرده ای
شوراب زمزم داده ای رگهای مژگان مرا
این سینه تفسیده را صحرای بطحا کرده ای
دامان یوسف کرده ای جیب و گریبان مرا
شوق دل از کف داده را دست زلیخا کرده ای
زخم نمک سود مرا شور بیابان داده ای
آشوب مژگان مرا هم چشم دریا کرده ای
کو قدر غم پروردگی کو مزد دیرین بندگی
لطفی که با من کرده ای باگبر و ترساکرده ای
در قید زلف افکنده ای کار پریشان خاطران
گل را به دامان صبا دفتر مجزا کرده ای
چشم حزین خسته را دور از عذار خویشتن
چون وامق دل سوخته با داغ عذراکرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş