شمارهٔ ۹۵۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
داد من آن بت طراز نداد
پاسخی نیز دلنواز نداد
خواب ما را ببست و باز نکرد
دل ما را ببرد و باز نداد
به کرشمه ندید سوی کسی
که به یک غمزه داد ناز نداد
کرد راجع برات بوسه لبش
عارضش چون خط جواز نداد
پسرا سرو چون تو نتوان گفت
که کسی دل بدان دراز نداد
بر منت دل نسوخت گر چه مرا
عشق جز سوز جانگداز نداد
لذت عیش و کارسازی بخت
از که جویم چو کار ساز نداد
تو چه دانی نیازمندی چیست
چون خدایت به کس نیاز نداد
داد خسرو به عشق جان و هنوز
داد مردان پاکباز نداد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş