شمارهٔ ۹۷۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
از دهانت سخن به کام رسد
از لبان تو می به جام رسد
از پی بستن لب از زلفت
هر شبی صد هزار دام رسد
زلفت ار چاشتگه بپیمایم
تا به پایان نماز شام رسد
به سلامیت جان به باد دهم
آن زمان کز توام سلام رسد
تو کنی جور و تیر ناله من
هم بدین جان ناتمام رسد
خام کاری مکن مباد امروز
کاتش من به چون تو خام رسد
وصل و هجرت به کنه کار منند
تا ازین هر دوام کدام رسد
وصل اگر دست داد هم در پی
هجر ناگه به انتقام رسید
کشد از هجر و غصه گر روزی
بنده خسرو بدان غلام رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş