شمارهٔ ۴۷ - تخیل
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
جوهری شام به سودا گری
کرده گهر پیش کش مشتری
چرخ یکی حلقه انگشترین
بر سر یک حلقه هزاران نگین
با همه چون سایه شده هم نشست
یک تن و هر جا که بجوییش هست
گرم شود بر همه بی هیچ کین
پس ز حیا در رود اندر زمین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş